عواملی که خشونت دانش آموزان را بیشتر می کند کدامند؟

By   ژانویه 16, 2016

عواملی که خشونت دانش آموزان را بیشتر می کند کدامند؟

علیرضا باقری مدیر یکی از مدارس تهران متخصص مدیریت آموزشی با حضور در کافه خبر در مورد علت افزایش تنبیه و تغییر این تنبیه ها از بدنی به کلامی و روانی اینچنین گفت:

من فکر می کنم که تنبیه، البته نه تنبیه بدنی در مدارس ما بسیار زیاد است، مثل تنبیه کلامی و روانی، تهدید ها، تحقیر ها، اجبار های زیادی که در مدارس ما وجود دارد؛ فقط نباید به موضوع تنبیه نگاه بکنیم، بلکه در ساختار آموزش و پرورش هم باید نظری داشته باشیم، وقتی در ساختار آموزش و پرورش اصل کار کلاس درس نیست، و مهم خارج از کلاس درس و بدنه آموزش و پرورش و اداره آموزش و پرورش است، و در مدرسه مدیریت و معاونت اصل کار است، و تنها جایی که کمترین اهمیت را دارد کلاس درس و معلمی است مشکلات عدیده ای داری.

یکی از این مشکلات تنبیه است، مشکل ما این است که کلاس درس فعالی نداریم، کلاس درسی نداریم که معلم فعال در آن باشد، کلاس درس ما اگرخیلی خوب باشد کلاس یاددهی است، یعنی کلاسی است که بچه ها می نشینند و سخنرانی را گوش می دهند، اگر معلم ازلحاظ فنی قوی باشد، انتقال او هم خوب است؛ اکثر قریب به اتفاق معلم ها حرف می زنند و سخنرانی می کنند مثل جامعه ما.

در جامعه ما تعاملی بین مخاطب و سخنران وجود ندارد در کلاس درس ما هم این طور است، معلم سخنرانی می کنند و بچه ساکت است، و تخلیه انرژی نمی شود، فعالیتی در کلاس برای او تعریف نمی شود و مهارتی را در کلاس یاد نمی گیرد؛ کارگروهی یاد نمی گیرد، فقط افراد خاصی در کلاس چند سوال می پرسند و فکر می کنیم که کلاس ما فعال است.

باقری با انتقاد از شیوه کلاس های فعلی درس گفت: در کلاس ما پارادایم یادگیری وجود ندارد، پارادایم یاددهی در آن است، معلم ما نمی داند بچه ها چه قدر یاد گرفته اند، کنترل و ارزشیابی از یادگیری بچه ها ندارد، من مساله تنبیه را در اینجا می بینم؛ کلاس ما چون کلاس فعالی نیست، در آن جایی برای حرف زدن بچه ها نیست، جایی برای فعالیت بچه ها وجود ندارد، جایی برای کسب مهارت بچه ها نیست.

بچه ها از کلاس که تعطیل می شوند مثل این که از زندان تعطیل شده اند، و در کلاس مشکلات زیادی برای معلم به وجود می آورند، وقتی این اجازه به بچه داده نشود که حرف بزندوخستگی در کند، دانش آموزی می شود که جلوی اختیار و انتخاب او گرفته شده است، ما با دانش آموز به عنوان انسان برخورد نمی کنیم، انسان اختیار و انتخاب دارد.

دانش آموز در کلاس فعالیت نمی کند؛ کلاس ما ساکت باشد می گوئیم کلاس خوب، یعنی من مدیر اگر از کلاسی رد بشوم و صدایی از آن در بیاید می گویم چه کلاس بد و شلوغی است؛ در جهان معیار کلاس خوب تغییر کرده است، کلاسی که ساکت است اصلا فعال نیست، کلاس فعال یعنی کلاسی که پرجنب و جوش است.

نکته دیگر این که فضای ما در آموزش و پرورش فضای کنترل است، و قوانین متعددی در مدارس وجود دارد، چون فضا فضای کنترل است و فضای مشارکت و آموزش نیست، ما مشکلات جدی داریم.

نکته بعدی درمورد معلم است، از دو جنبه می توانیم معلمان خود را بررسی کنیم، جنبه فنی و جنبه حرفه ای؛ می توان گفت معلمان ما از نظر فنی و تدریس موضوع درسی در سطح مطلوبی هستند البته مشکلاتی هم داریم ولی معلمان ما حرفه ای نیستند و اصولا معلمی در کشور ما حرفه ای نیست. پزشکی حرفه ای است، یعنی به خاطر نگرش و دانش های حرفه ای خود پول می گیرد، اکثر معلمان ما مسایلی مانند طراحی تدریس ، روش تدریس ، ارزشیابی ، فلسفه تعلیم و تربیت و مشاوره ابتدایی را آموزش ندیده اند.

گاهی می گوئیم که اولیا چرا در کار معلمان دخالت می کنند، وقتی بلد هستند باید دخالت کنند، چون فن آن را بلد هستند و با من معلم مساوی هستند، من معلم مسایل حرفه ای خود را نمی دانم که مزیت رقابتی من با کس دیگری باشد، مدیریت هم در مملکت ما حرفه ای نیست، مدیر مدرسه در کشور های با آموزش و پرورش پیشرفته 20، 25 سال باید معلم باشد، بعد مدیر بشود.

مدیر مرکز آموزشی مفید از تخصص نداشتن مدیران انتقاد کرد و گفت: مدیران ما چه مراحل و مهارت هایی را برای مدیر شدن طی می کنند؟ چه بازنگری هایی در ضمن خدمت ان ها وجود دارد و چه دوره هایی را می گذرانند؟ معلمان و مدیران ما حرفه ای نیستند، معلمی که حرفه ای نباشد، مشاوره های سرپائی را نداند، نداند چطور باید با اضطراب برخورد کند، با مدیریت خشم آشنا نباشد و اصلا برای این موارد آموزش ندیده است، مشکلاتی در این زمینه پیدا می شود.

مهم ترین چیز در آموزش و پرورش ارتباط و محبت و عشق است، یعنی هروقت ارتباط معلم با دانش آموز و برعکس قطع شود و محبتی نباشد هزاران مشکل ایجاد می شود؛ فعالیت های آموزشی معلم نباید به گونه ای باشد که ارتباط بین او و دانش آموز قطع شود، من اگر چنان تکلیف بدهم یا برخوردی با او داشته باشم که ارتباط قطع بشود دیگر آموزش و پرورش کارکرد ندارد.

به نظر من دو نکته آموزش و پرورش ما را تغییر می دهد، اول این که محور آموزش و پرورش باید معلم باشد؛ دوم آموزش مبتنی بر هدف؛ یعنی در هرفعالیتی به هدف آن توجه کنیم.

باقری در پایان گفت: تا زمانی که فرهنگ کنترل باشد و برای آن ها قانون بگذاریم، بچه ها آزاد نباشند و اختیار و انتخاب آن ها به رسمیت شناخته نشود،آموزش و تربیت شکل نمی گیرد. اگر بچه ها با قوانین بسیارکم در مدرسه زندگی بکنند، حقوق و مسوولیت های خود را بشناسند و احترام به افراد در مدرسه حاکم باشد ،آرامش در مدرسه جریان می یابد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *